مر. [ م ِ ] (اِ) دوست . یار. (ناظم الاطباء) (؟)
مر. [ م َ ] (سریانی ، ص ، اِ) این حرف در پیش نام بعض قدیسین آید: دیر مرتوما، دیر مرجرجیس ، مرجرجس ، مرحنا، مرعبدا، مرماجرجس ، مرماری ، مرماعوث ، مریونان ، و این همان «مار» است . (یادداشت مرحوم دهخدا).
صمغ درختی گرمسیری که مصرف دارویی دارد.
۱. [مقابلِ حُلو] تلخ.
۲. محکم؛ شدید.
۱. حساب؛ شمار؛ شماره.
۲. پنجاه: ◻︎ چنین گفت کای پرخرد مایهدار / چهل مر درم هر مری صدهزار (فردوسی۲: ۲۴۷۲).
نشانهای زاید که برای زینت کلام به کار میرفته است: ◻︎ مر او را رسد کبریا و منی / که ملکش قدیم است و ذاتش غنی (سعدی۱: ۳۴).
(مُ رّ) [ ع . ] (ص .) تلخ .
(مَ رّ) [ ع . ] (مص ل .) گذشتن ، گذشتن بر چیزی .
( ~.) [ په . ] (اِ.) 1 - پیمانه ، اندازه . 2 - شماره ، حساب .
(مَ) (حر.) 1 - به معنی برای . 2 - گاهی زائد است و تنها برای زینت کلام می آید.
نتیجه ی اقدام ناشیانه و عمل نادرست
۱کم حال ۲جریان آرام آب ۳شیب ملایم ۴مهریه
۱مهر – خدای خورشید – ذکر نام خدا ۲برنج تارم
مرور کردن
تلخ ≠ شیرین، حلو
حساب، شماره، شمار
بار، دفعه، کرت، مرتبه
۱. تلخ ≠ شیرین، حلو
۲. نص
۳. سخت، شدید
۱. بار، دفعه، کرت، مرتبه
۲. حساب، شماره، شمار
۳. مرور کردن