معانی کلمه : مذکور
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. ذکرشده، یادشده.
۲. [قدیمی] مشهور، زبانزد، معروف.
۳. (اسم، صفت ) [قدیمی، مجاز] معشوق.
۲. [قدیمی] مشهور، زبانزد، معروف.
۳. (اسم، صفت ) [قدیمی، مجاز] معشوق.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) ذکر شده ، یاد شده .
فرهنگ فارسی
ذکرشده، یادشده
( اسم ) ۱- ذکرشده یاد گردیده بیان شده . ۲ - مشهور : نه تن بودند ز آل سامان مذکور گشته بامارت خراسان مشهور . ( لباب الالباب ) ۳ - بذهن سپرده شده . ۴- سابقا گفته شده : ... بخوارزم رفت که آنجا محمد بن داود بود و این جمله سفرهای مذکور در یک سال قطع کرد. جمع : مذکورین .
( اسم ) ۱- ذکرشده یاد گردیده بیان شده . ۲ - مشهور : نه تن بودند ز آل سامان مذکور گشته بامارت خراسان مشهور . ( لباب الالباب ) ۳ - بذهن سپرده شده . ۴- سابقا گفته شده : ... بخوارزم رفت که آنجا محمد بن داود بود و این جمله سفرهای مذکور در یک سال قطع کرد. جمع : مذکورین .
مترادف و متضاد
صفت ذکرشده، سابقالذکر، مزبور، مشارالیه، نامبرده، یادشده
