معانی کلمه : مذابه
لغت نامه دهخدا
مذابة. [ م ُ ب َ ] (ع ص ) تأنیث مذاب . رجوع به مذاب شود: مواد مذابه .
مذابة. [ ] (ع اِ) بوته . بوتقه . بودقه .بوطقه . بوطق . (یادداشت مؤلف ). رجوع به بوته شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) مونث مذاب : مواد مذابه آتشفشانی .
زمین گرگ ناک
زمین گرگ ناک
