ستایش، مدایح جمع
۱ - ( اسم ) ستایش : همه ساله معزی در مدیحت قلم چون حکم تو نفاذ دارد . ( معزی ) ۲- شعر ( مخصوصا قصید. ) مدحی : و گر چو عنبر بر آتشم بسوزی پاک مدیح یابی از من چو بوی از عنبر . ( مسعود سعد ) جمع : مدایح ( مدائح ) . ۳ - ممدوح : چند کردم مدح قوم مامضی قصد من زانها تو بودی ز اقتضا... بهر کتمان مدیح از نامحل حق نهادست این حکایات و مثل ... ( مثنوی )