معانی کلمه : مدور
لغت نامه دهخدا
مدور. [ م ُ دَوْ وِ ] (ع ص ) آنکه دور می گرداند. (ناظم الاطباء). گرداننده . (آنندراج ): دَوَّرَه ُ؛ جعله یدور. (متن اللغة). رجوع به تدویر شود. || گرد و مدور گرداننده ٔ چیزی . (آنندراج ). نعت فاعلی است از تدویر به معنی گرد و دایره کردن چیزی را. رجوع به تدویر شود.
فرهنگ عمید
۱. گِرد، دایره مانند.
۲. (اسم ) (ادبی ) در بدیع، یک مصراع از شعر که می توان آن را به شکل دایره نوشته و از هر کلمه شروع به خواندن کرد.
۲. (اسم ) (ادبی ) در بدیع، یک مصراع از شعر که می توان آن را به شکل دایره نوشته و از هر کلمه شروع به خواندن کرد.
فرهنگ معین
(مُ دَ وَّ ) [ ع . ] (اِمف . ) گرد، دایره ای .
دانشنامه آزاد فارسی
مُدَوّر
رجوع شود به:تدویر
رجوع شود به:تدویر
wikijoo: مدور
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
حلقه، دایره، دایرهایشکل، گرد، مستدیر ≠ چهارگوشه، مربع
اسم حلقه، دایره، دایرهایشکل، گرد، مستدیر ≠ چهارگوشه، مربع
واژه نامه بختیاریکا
قریاتی؛ کُرین؛ لورِه؛ هَوره
