معانی کلمه : مدهون
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. چرب شده، روغن مالی شده.
۲. دباغی شده.
۳. مالیده و اندودشده.
۲. دباغی شده.
۳. مالیده و اندودشده.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) ۱ - روغن مالیده . ۲ - چرم ، چرم رنگ شده .
فرهنگ فارسی
چرب شده، روغن مالی شده، پوست دباغت کرده
(اسم ) ۱- چرب کرده شده روغن مالیده . ۲- پوست دباغی شده چرم رنگ کرده : صدو بیست گردون همه تیغ و ترگ دوچندین سپرها ز مدهون کرگ . ( گر شا. ) یا تشت ( طشت ) مدهون . آسمان : علم طشت و خایه از زاغان ظلمت بین که باز صدهزاران خایه در نه طشت مدهون کردهاند . ( مجیربیلقانی )
(اسم ) ۱- چرب کرده شده روغن مالیده . ۲- پوست دباغی شده چرم رنگ کرده : صدو بیست گردون همه تیغ و ترگ دوچندین سپرها ز مدهون کرگ . ( گر شا. ) یا تشت ( طشت ) مدهون . آسمان : علم طشت و خایه از زاغان ظلمت بین که باز صدهزاران خایه در نه طشت مدهون کردهاند . ( مجیربیلقانی )
