معانی کلمه : مدل
لغت نامه دهخدا
مدل . [ م ِ ] (ع ص ) مرد باریک اندام کم گوشت . (منتهی الارب ). خفی الشخص قلیل اللحم .(متن اللغة). || مَدل . رجوع به مدل شود.
فرهنگ عمید
۱. دلالتکننده؛ راهنما.
۲. کسی که به خود اعتماد و اطمینان دارد.
۱. سبک یا شیوۀ ساختن چیزی: مدل ماشین، مدل خانه.
۲. طرح یا نمونهای که چیزی را از روی آن میسازند؛ الگو.
۳. فرد یا شخصی که در تهیۀ یک اثر هنری، به عنوان الگو به کار گرفته شود.
۴. شخصی که از چهره یا اندام او، در کارهای هنری، آموزشی، و تبلیغاتی استفاده شود.
فرهنگ معین
(مُ دِ لّ) [ ع . ] (اِفا.) دلالت کننده ، راهنما.
(مُ دِ) [ فر. ] (اِ.) 1 - نمونه ، سرمشق ، الگو. 2 - هر چیز و هر کس اعم از مجسمه و انسان و غیره که در برابر هنرمند قرار گیرد تا از روی آن نقاشی کند یا مجسمه بسازد.
فرهنگ فارسی
دلالت کننده، راهنما، نمونه، سرمشق، طرح، الگو
۱- الگو نمونه سرمشق . ۲- کتاب نقاشی که در مدارس دانش آموزان از روی آن طراحی و نقاشی کنند . ۳- هرچیز و هرکس اعم از مجسمه و انسان و غیره که در برابر هنرمند قرار گیرد تا از روی آن نقاشی کند و یامجسمه بسازد .
مرد باریک اندام کم گوشت
۱- الگو نمونه سرمشق . ۲- کتاب نقاشی که در مدارس دانش آموزان از روی آن طراحی و نقاشی کنند . ۳- هرچیز و هرکس اعم از مجسمه و انسان و غیره که در برابر هنرمند قرار گیرد تا از روی آن نقاشی کند و یامجسمه بسازد .
مرد باریک اندام کم گوشت
دانشنامه عمومی
نقل قول
مترادف و متضاد
الگو
اسوه، سرمشق، قدوه
الگو، طرح، سرمشق، نمونه
۱. الگو، طرح، سرمشق، نمونه
۲. اسوه، سرمشق، قدوه
فرهنگ فارسی ساره
الگو
