Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مدرج

تلفظ بین المللی : /modˈarradʒ/ تلفظ :‌ [mod'aRRadZ]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیجملات نمونهمترادف و متضاددانشنامه اسلامی
  • مدرج ساختن
  • مدرج کردن
  • مدرج در میان سطور
  • مدرج سازی
  • متضادهای مدرج
  • حلقه مدرج
  • سنجش مدرج
  • صفحهء مدرج ساعت
  • هر چیز مدرج
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیجملات نمونهمترادف و متضاددانشنامه اسلامی

لغت نامه دهخدا

مدرج . [ م ُ دَرْ رِ ] (ع ص ) نعت فاعلی است از تدریج . رجوع به تدریج شود. آنکه درمی نوردد و می پیچد نامه را. (ناظم الاطباء). درهم پیچنده و لفاف کننده چیزی را. (از متن اللغة). || جفاکار. ظالم . آزاررسان . (ناظم الاطباء).

مدرج . [ م ُ رِ ] (ع ص ) ماده شتر که یک سال بگذرد و بچه نیاورد. (از متن اللغة). رجوع به مدراج شود. || کسی که سر پستان ناقه را بندد. (آنندر...

فرهنگ عمید

جای رفت‌وآمد؛ معبر.

۱. درج‌شده؛ مندرج.
۲. (ادبی) موقوف‌المعانی.

۱. درجه‌دار: خط‌کش مدرّج.
۲. (ادبی) موقوف‌المعانی.

جای رفت وآمد، معبر.
۱. درج شده، مندرج.
۲. (ادبی ) موقوف المعانی.
۱. درجه دار: خط کش مدرّج.
۲. (ادبی ) موقوف المعانی.

فرهنگ معین

(مَ رَ) [ ع . ] (اِ.) جای رفتن و گذشتن . ج . مدارج .

(مُ دَ رَّ) [ ع . ] (اِ مف .) درجه دار، پله پله شده .

(مَ رَ ) [ ع . ] (اِ. ) جای رفتن و گذشتن . ج . مدارج .
(مُ دَ رَّ ) [ ع . ] (اِ مف . ) درجه دار، پله پله شده .

فرهنگ فارسی

درجه بندی شده

درجه دار، پله پله شده، درنوردیده شده، جای رفتن و گذشتن، راه و روش، مذهب، مسلک، مدارج جمع
( اسم ) ۱- پله پله شده . ۲- دارای درجه ها درجهدار : خط کش مدرج صفح. مدرج . ۳- در نوردیده .
ماده شتر که یک سال بگذرد و بچه نیاورد

جملات نمونه

خط کش مدرج

a graduated ruler

پیمانه‌ی مدرج

a graduated measuring cup

مترادف و متضاد

درجه‌بندی‌شده، درجه‌دار

gradient (صفت)متحرک، شیب دار، مدرجscaled (صفت)فلس دار، مدرج، قابل درجه بندیgraduated (صفت)مدرج، مشمول مالیات تصاعدی، پله پله...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] پی درپی آوردن کلام دو نفر، بدون تفکیک گویندگان را مدرج گویند.مدرج - که مدرج نیز خوانده می شود - در لغت از مصدر «ادراج» به معنای در هم نوردیدن و به هم پیچیدن جامه و نامه و نیز به معنای بازبستن و آمیختن دو چیز به هم است.تعریف اصطلاحی«مدرج» در اصطلاح، یکی از انواع اسلوب بدیعی و فنون بلاغی قرآن و عبارت است از این که کلامی به گونه ای در پی کلام دیگر بیاید که تصور شود در پی هم هستند و گوینده ...

کلمات مرتبط

  • مدرج ساختن
  • مدرج کردن
  • مدرج در میان سطور
  • مدرج سازی
  • متضادهای مدرج
  • حلقه مدرج
  • سنجش مدرج
  • صفحهء مدرج ساعت
  • هر چیز مدرج
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات