معانی کلمه : مدر
لغت نامه دهخدا
مدر. [ م َ ] (ع مص ) به گل کردن . (تاج المصادر بیهقی ). به گل بیندودن . (زوزنی ). گل اندودن مکان را. (از منتهی الارب ). گل کاری کردن . (یادداشت مؤلف ). جائی را گل اندود کردن . (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || به کلوخ فراز کردن سوراخ و درز سنگهای حوض را. (از منتهی الارب ). درز سنگهای حوض را با گل گرفتن . (از متن اللغة) (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
دارو و هر چیز خوردنی که ادرار را زیاد کند.
۱. کلوخ؛ گِل: ◻︎ بر سر دیوار هر کاو تشنهتر / زودتر برمیکَند خشت و مدر (مولوی: ۲۳۷).
۲. ده؛ روستا.
دارو و هر چیز خوردنی که ادرار را زیاد کند.
۱. کلوخ، گِل: بر سر دیوار هر کاو تشنه تر / زودتر برمی کَند خشت و مدر (مولوی: ۲۳۷ ).
۲. ده، روستا.
۱. کلوخ، گِل: بر سر دیوار هر کاو تشنه تر / زودتر برمی کَند خشت و مدر (مولوی: ۲۳۷ ).
۲. ده، روستا.
فرهنگ معین
(مُ دِ) [ ع . ] (اِ.) ادرار آور.
(مَ دَ) [ ع . ] (اِ.) 1 - کلوخ ، گل سخت . 2 - روستا، ده .
(مَ دَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - کلوخ ، گل سخت . ۲ - روستا، ده .
(مُ دِ ) [ ع . ] (اِ. ) ادرار آور.
(مُ دِ ) [ ع . ] (اِ. ) ادرار آور.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
ادرارآور
کلوخ، گل ، ونیزبه معنی ده، روستا، دارووهرچیزخوردنی که پیشاب رازیادکند
(اسم ) دارویا غذایی که ادرار ( پیشاب ) یا حیض را جاری کند .
زنی که سخت می گرداند دوک را
(اسم ) دارویا غذایی که ادرار ( پیشاب ) یا حیض را جاری کند .
زنی که سخت می گرداند دوک را
دانشنامه عمومی
روستا و ده.
مترادف و متضاد
ادرارآور، ادرارزا، پیشابزا
فرهنگستان زبان و ادب
[پزشکی] ← پیشاب زا
