مدخولة. [ م َ ل َ ] (ع ص ) نخلة مدخولة؛ خرمابن میان پوسیده . (منتهی الارب )؛ عفنةالجوف . (متن اللغة)(از اقرب الموارد). || امراءة مدخولة؛ زن شوی دیده . (منتهی الارب ) (صراح ). رجوع به مدخوله شود.
مدخوله . [ م َ ل َ / ل ِ] (ع ص ) مدخولة. زن شوی دیده . که شوی با او هم بستر شود. زن که شوی با او بخفته است . (یادداشت مؤلف ). زن دوشیزگی ربوده و شوی دیده . ضد باک...
فرهنگ عمید
زن شوهردیده.
فرهنگ فارسی
(اسم و صفت ) مونث مدخول . ۱- داخل شده . ۲ - زنی که در عقل وی فساد بود . ۳- زن لاغر . ۴- خرمابن میان پوسیده . ۵ - زن شوهر دیده غیر باکره جمع : مدخولات . خرمابن میان پوسیده