مدحت. [ م ِ ح َ ] ( از ع اِمص ) ستایش. ( غیاث اللغات ). مدح. مدحة : هر چه بر الفاظ خلق مدحت رفته ست یا برود تا به روز حشر تو آنی.رودکی.من مدحت او چونکه همی مختصر آرم آری چو سخن نیک بود مختصر آید.فرخی.هزاردستان این مدحت منوچهری کند روایت در مدح خواجه بوالعباس.منوچهری.ثنای رودکی مانده ست و مدحت نوای باربد مانده ست و دستان.مخلدی.وز مدحت ایشان نگر که ایدون گشته ست مطرز پر مقالم.ناصرخسرو.خاطر اندر مصاف...
فرهنگ عمید
مدح#NAME?
= مدح
فرهنگ معین
(مِ حَ ) [ ع . مدحة ] (اِ. ) نک مدح .
فرهنگ فارسی
آنچه به آن کسی رابستایند ، ستایش ( اسم ) ستایش مدح : ای مدحتت بدانش چون طبع رهنمای وی خدمتت بدولت چون بخت راهبر . ( مسعود سعد ) ستایش
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: medhat) (عربی) (در قدیم) ستایش ، مدح .
اسم: مدحت (دختر) (عربی) (تلفظ: medhat) (فارسی: مِدحت) (انگلیسی: medhat) معنی: آنچه به آن کسی رابستایند، ستایش، مدح