معانی کلمه : مدت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. وقت و زمان معیّن.
۲. قسمتی از وقت و زمان چه کم باشد چه بسیار.
۳. [قدیمی، مجاز] عمر.
۴. [قدیمی] روزگار، دوران، عهد.
۲. قسمتی از وقت و زمان چه کم باشد چه بسیار.
۳. [قدیمی، مجاز] عمر.
۴. [قدیمی] روزگار، دوران، عهد.
فرهنگ معین
(مُ دَّ ) [ ع . مدة ] (اِ. ) زمان ، وقت .
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
زمان
مترادف و متضاد
مهلت
اثنا
عمر، حیات
دوران، روزگار
موقع، وهله، هنگام
۱. زمان، وقت
۲. موقع، وهله، هنگام
۳. مهلت
۴. اثنا
۵. عمر، حیات
۶. دوران، روزگار
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
زمان
واژه نامه بختیاریکا
شِر
