معانی کلمه : مدبر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
بدبخت؛ بختبرگشته.
۱. تدبیرکننده؛ باتدبیر؛ چارهجو.
۲. از نامهای خداوند.
۱. پروردهشده.
۲. (اسم، صفت) بندهای که پس از مرگ صاحب خود آزاد شود.
۱. پرورده شده.
۲. (اسم، صفت ) بنده ای که پس از مرگ صاحب خود آزاد شود.
۱. تدبیرکننده، باتدبیر، چاره جو.
۲. از نام های خداوند.
بدبخت، بخت برگشته.
۲. (اسم، صفت ) بنده ای که پس از مرگ صاحب خود آزاد شود.
۱. تدبیرکننده، باتدبیر، چاره جو.
۲. از نام های خداوند.
بدبخت، بخت برگشته.
فرهنگ معین
(مُ بَ) [ ع . ] (اِمف .) بخت برگشته ، بدبخت .
(مُ دَ بِّ) [ ع . ] (اِفا.) تدبیرکننده ، صاحب تدبیر.
(مُ دَ بِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) تدبیرکننده ، صاحب تدبیر.
(مُ بَ ) [ ع . ] (اِمف . ) بخت برگشته ، بدبخت .
(مُ بَ ) [ ع . ] (اِمف . ) بخت برگشته ، بدبخت .
فرهنگ فارسی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: modabber) (عربی) با تدبیر ، اندیشمند ، چارهگر ؛ از نامها و صفات خداوند ؛ (در قدیم) پیشکار و مشاور .
اسم: مدبر (پسر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: modabber) (فارسی: مدَبِر) (انگلیسی: modabber)
معنی: تدبیرکننده، باتدبیر، چاره جو، از نام های خداوند، اندیشمند، چاره گر، از نام ها و صفات خداوند، ( در قدیم ) پیشکار و مشاور
معنی: تدبیرکننده، باتدبیر، چاره جو، از نام های خداوند، اندیشمند، چاره گر، از نام ها و صفات خداوند، ( در قدیم ) پیشکار و مشاور
مترادف و متضاد
ادبار، بختبرگشته، بدبخت، شوربخت، کوربخت، مفلوک ≠ مقبل
صاحبتدبیر، صاحب اندیشه، بصیر، چارهاندیش، اندیشمند، بادرایت، سیاستمدار، کاردان، مدیر ≠ بیکیاست
skilful (صفت)
ماهر، مدبر
