Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مدبر

تلفظ بین المللی : /modˈabber/ تلفظ :‌ [mod'abbeR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیفرهنگ اسم هامترادف و متضاددانشنامه اسلامی
  • مدبر الملک هرندی رضاخان
  • مدبر محمد
  • هفت مدبر
  • ابراهیم بن مدبر
  • ابن مدبر
  • ربع مدبر
  • خبث الحدید مدبر
  • خانه مدبر
  • صادق مدبر
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیفرهنگ اسم هامترادف و متضاددانشنامه اسلامی

لغت نامه دهخدا

مدبر. [ م ُ ب ِ ] (ع ص ) پشت دهنده و سپس رونده . (آنندراج ). پس رونده . (فرهنگ خطی ). عقب رونده . (فرهنگ فارسی معین ). آنکه پشت می دهد سپس می رود. (ناظم الاطباء). || نافرمانی کننده . عاصی . (فرهنگ فارسی معین ): ادبر الامر؛ ولی لفساد، ادبر الرجل ، ولی ، فهو مدبر. (از متن اللغة). || آنکه دوتا می کند پشت خود را. || کسی که اعمال وی اثر بد کند و بعکس نتیجه بخشد. رجوع به مُدبَر و رجوع به معنی بعدی شود. ...

فرهنگ عمید

بدبخت؛ بخت‌برگشته.

۱. تدبیرکننده؛ باتدبیر؛ چاره‌جو.
۲. از نام‌های خداوند.

۱. پرورده‌شده.
۲. (اسم، صفت) بنده‌ای که پس از مرگ صاحب خود آزاد شود.

۱. پرورده شده.
۲. (اسم، صفت ) بنده ای که پس از مرگ صاحب خود آزاد شود.
۱. تدبیرکننده، باتدبیر، چاره جو.
۲. از نام های خداوند.
بدبخت، بخت برگشته.

فرهنگ معین

(مُ بَ) [ ع . ] (اِمف .) بخت برگشته ، بدبخت .

(مُ دَ بِّ) [ ع . ] (اِفا.) تدبیرکننده ، صاحب تدبیر.

(مُ دَ بِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) تدبیرکننده ، صاحب تدبیر.
(مُ بَ ) [ ع . ] (اِمف . ) بخت برگشته ، بدبخت .

فرهنگ فارسی

پشت دهنده، عقب رونده، پشت داده شده، بخت برگشته، بدبخت ، حلقه ومیله خمیده، تدبیرکننده، باتدبیر، عاقبت اندیش( اسم ) ۱- تدبیرکننده خداوند رای صاحب اندیشه : در حسن سیرت و جمیل سیاست و تدبیر مملکت وتنسیق آن بر هر مدبری ومبصری فایق و راجح آمده . ۲- پیشکار مشاور : سلطان محمد ... پنج نوبت فرمود زدن . موید الملک مدبر و وزیر بود . رئیس الروسائ که پیشکار و مدبر وقت بود ... یا مدبر اول . ذات حق تعالی . یا مدی...

فرهنگ اسم ها

(تلفظ: modabber) (عربی) با تدبیر ، اندیشمند ، چاره‌گر ؛ از نام‌ها و صفات خداوند ؛ (در قدیم) پیشکار و مشاور .

اسم: مدبر (پسر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: modabber) (فارسی: مدَبِر) (انگلیسی: modabber)
معنی: تدبیرکننده، باتدبیر، چاره جو، از نام های خداوند، اندیشمند، چاره گر، از نام ها و صفات خداوند، ( در قدیم ) پیشکار و مشاور

مترادف و متضاد

ادبار، بخت‌برگشته، بدبخت، شوربخت، کوربخت، مفلوک ≠ مقبل

صاحب‌تدبیر، صاحب اندیشه، بصیر، چاره‌اندیش، اندیشمند، بادرایت، سیاستمدار، کاردان، مدیر ≠ بی‌کیاست

skilful (صفت)
ماهر، مدبر

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] مدبر در لغت یعنی پشت کننده.در اصطلاح یعنی شکست خورده و پشت به میدان کرده و کسی که در حال فرار است. احکام فرار از جنگفراریان و کسانی که از دشمن شکست خورده و در حال عقب نشینی هستند، از هر صنف کافران باشند، تعقیب شده و به هلاکت می رسند. احکام فراریان بغاتهمچنین فراریان بغاتی که دارای تشکیلاتی هستند که به آن ملحق می شوند و دو باره اجتماع می کنند، باید تعقیب شوند تا به هلاکت برسند، ولی فراری...

کلمات مرتبط

  • مدبر الملک هرندی رضاخان
  • مدبر محمد
  • هفت مدبر
  • ابراهیم بن مدبر
  • ابن مدبر
  • ربع مدبر
  • خبث الحدید مدبر
  • خانه مدبر
  • صادق مدبر
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات