معانی کلمه : مداهنه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. خدعه کردن، فریب دادن.
۲. دورویی کردن.
۳. چرب زبانی، چاپلوسی.
۲. دورویی کردن.
۳. چرب زبانی، چاپلوسی.
فرهنگ معین
(مُ هِ نَ یا نِ ) [ ع .مداهنة ] (مص ل . ) ۱ - خدعه کردن ، دورویی کردن . ۲ - چاپلوسی .
فرهنگ فارسی
خدعه کردن، فریب دادن، دورویی کردن ، چرب زبانی
۱- ( مصدر ) اظهار کردن چیزی بر خلاف باطن . ۲- چرب زبانی کردن . ۳- ( اسم ) دو رویی . ۴- چرب زبانی تملق : ناچار بابطلمیوس از در مداهنه و مهادنه بیرون شده ...
۱- ( مصدر ) اظهار کردن چیزی بر خلاف باطن . ۲- چرب زبانی کردن . ۳- ( اسم ) دو رویی . ۴- چرب زبانی تملق : ناچار بابطلمیوس از در مداهنه و مهادنه بیرون شده ...
مترادف و متضاد
چربزبانی کردن، تملق گفتن
تملق، چاپلوسی، چربزبانی، زبانبهمزدی
۱. تملق، چاپلوسی، چربزبانی، زبانبهمزدی
۲. چربزبانی کردن، تملق گفتن
