معانی کلمه : مدارج
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. [جمع مَدرج] = مَدرج
۲. [جمعِ مُدرَج] = مُدرج
۳. [جمعِ مدرجَة] = مدرجه
۲. [جمعِ مُدرَج] = مُدرج
۳. [جمعِ مدرجَة] = مدرجه
فرهنگ معین
(مَ رِ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ مدرج ، درجه ها، پایه ها، رتبه ها.
فرهنگ فارسی
جمع مدرج و مدرجه
( اسم ) جمع مدرج ومدرجه درجه ها پایه ها منازل : ... در مدارج موجودات و معارج معقولات بعد از نبوت که غایت مرتب. انسان است . .. هیچ مرتبهای ورای پادشاهی نیست . یا مدارج کمال . مراحلی که در راه کمال و استکمال پیموده شود .
( اسم ) جمع مدرج ومدرجه درجه ها پایه ها منازل : ... در مدارج موجودات و معارج معقولات بعد از نبوت که غایت مرتب. انسان است . .. هیچ مرتبهای ورای پادشاهی نیست . یا مدارج کمال . مراحلی که در راه کمال و استکمال پیموده شود .
مترادف و متضاد
پایهها، درجات، مراتب، مراحل، منازل، مدرجها
