Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مد

تلفظ بین المللی : /mˈod/ تلفظ :‌ [m'od]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولگویش مازنیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • مَد
  • مُد
  • مد ظله
  • مد من
  • مد یاتور
  • مد تازه
  • مد دریا
  • مد روز
  • مد زودگذر
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولگویش مازنیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

مد. [ م ُ ] (اِخ ) قریه ای از خره بهار خال در قاینات . (یادداشت مؤلف ).

مد. [ م َ ] (پسوند) مَذ. مزید مؤخر است در کلمات فریومد و سپندارمد. (یادداشت مؤلف ). رجوع به مَذ شود.

مد.[ م َ ] (اِ) تار و سیم . || پل . (ناظم الاطباء)؟ || نام روز ششم از هر ماه شمسی . (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) ....

فرهنگ عمید

۱. تار؛ سیم.
۲. روز ششم از هر ماه خورشیدی.

واحد اندازه‌گیری وزن که اندازۀ آن در جاهای مختلف گوناگون بوده.

۱. سبک و شیوه‌ای خاص در زندگی، پوشش، آرایش، کلام و مانند آن‌ها که مردم هر عصر، برای مدتی کوتاه اتخاذ می‌کنند.
۲. کالای رایج که برای مدتی مورد پسند مردم واقع شود.

۱. [مقابلِ جزر] بالا آمدن آب دریا بر اثر نیروی جاذبۀ خورشید یا ماه.۲. (اسم) (ادبی) علامتی به شکل « » که...

فرهنگ معین

(مُ) [ فر. ] (اِ.) سلیقه و روشی که باب روز است . اعم از طرز زندگی ، سر و وضع ظاهری و غیره . و معمولاً گذراست و در زمان های مختلف تغییر می کند.

(مَ دّ) [ ع . ] 1 - (اِمص .) کشش ، کشیدگی . 2 - بالا آمدن آب دریا بر اثر جاذبة ماه و خورشید. 3 - (اِ.) علامتی به این شکل « ~ » که بالای الف ممدوده گذاشته می شود.

(مَ دّ ) [ ع . ] ۱ - (اِمص . ) کشش ، کشیدگی . ۲ - بالا آمدن آب دریا بر اثر جاذبة ما...

دانشنامه آزاد فارسی

مد (پوشاک). مُد (پوشاک)(fashion)مُدمُدمُدمُدپوششی باب روز که به سبکِ خاص باشد. مفهوم مد از جریان تغییر سبک حکایت دارد، زیرا مدِ لباس مانند مُد اسباب منزل و دیگر چیزها در طی زمان های مختلف شکل های متفاوتی پیدا کرده اند. شکسپیر، نمایش نامه نویس انگلیسی، طی مشاهداتش در قرن ۱۶م چنین اظهار می دارد که «دورۀ مد زودتر از دورۀ زندگی انسان پایان می پذیرد»، به این معنی که لباس ها بسیار پیش تر از آن که مستع...

فرهنگ فارسی

نام فرانسوی ماد
کشیدن، درازکردن، بسط دادن ، ونیزبه معنی سیل و آبخیزوبالا آمدن آب دریا
( اسم ) روش و طریق. موقت که طبق ذوق و سلیق. اهل زمان طرز زندگی لباس پوشیدن و غیره را تنظیم کند باب باب روز آیین . یا مد تازه . نو آیین .
کشیده

دانشنامه عمومی

مِدَ:(meda) در گویش گنابادی یعنی میدهد ، پس میدهد || مَدْ:(mad) در گویش گنابادی کوتاه شده نام محمد است.(محمد حسن:مَدْحَسَنْ)

مد می تواند در یکی از موارد زیر بکار رود:مُد (پوشاک)مُد (آمار): در یک داده آماری به مقداری که بیشترین بار اتفاق افتد مُد گویند.جزر و مد (در جزر و مد): تغییر سطح آب به خاطر تاثیر نیروی گرانشی ماهمُد (فیزیک)مُد (موسیقی)مجله مد: یک مجلهٔ طنز آمریکایی است.مَدمُد (یکای جرم)...

نقل قول

مد (پوشاک). مُد اصطلاح کلی در حیطه هنر طراحی پوشاک است که تحت تأثیر اوضاع فرهنگی و اجتماعی جامعه در یک دوره زمانی مشخص انجام می پذیرد. ب• «مُد ساخته شده است که از مُد بیفتد.» -> کوکو شانل• «مُد محو می شود، فقط سبک است که می ماند.» -> کوکو شانل• «مُد چیزی نیست که تنها در پوشاک باشد؛ در آسمان است، در خیابان است؛ با ایده ها سروکار دارد، شیوهٔ زندگی و رویدادهای آن است.»• ترجمه دیگر: «فشن چیزی نیست ک...

گویش مازنی

برای من

/mere/ برای من

مترادف و متضاد

ذوق، سلیقه

آیین، شیوه، طریقه

بالا آمدن (سطح آب‌دریا) ≠ جزر

آلامد، باب، رایج، متداول، مرسوم، معمول

۱. آلامد، باب، رایج، متداول، مرسوم، معمول
۲. ذوق، سلیقه
۳. آیین، شیوه، طریقه

۱. بالا آمدن (سطح آبدریا) ≠ جزر
۲. اطاله، بسط، تطویل، درازا، کشش
۳. کشیدن، بسط دادن

extent (اسم)حد، مد، حوزه، وسعت، مقدار، اندازهaccent (اسم)لهجه، تاکید، تلفظ، تشدید...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] مد، از اصطلاحات بکار رفته در علم تجوید بوده و در اصطلاح به معنای کشش صوت استمد، به معنی کشیدن و در اصطلاح تجوید، کشش صوت است. و سه حرف الف ـ واو ساکن ماقبل مضموم (ـ و) ـ و یاء ساکن ماقبل مکسور (ـ ی) را حروف مد می نامند. این حروف در کلمه «اتونی» جمع است. زیرا در طبیعت این سه حرف امتدادی وجود دارد که در حروف دیگر نیست. و هنگام ادای آنها صدا بدون زحمت کشیده می شود.قصر: یعنی کوتاه و برخلاف ...

فرهنگ فارسی ساره

خیزآب، کشند

واژه نامه بختیاریکا

مَل

فرهنگستان زبان و ادب

{flood} [اقیانوس شناسی، ژئوفیزیک، علوم جَوّ] بالا آمدن آب دریا
{mode} [آمار، ریاضی] مقداری از یک متغیر تصادفی که متناظر با بیشینۀ توزیع فراوانی آن است

کلمات مرتبط

  • مَد
  • مُد
  • مد ظله
  • مد من
  • مد یاتور
  • مد تازه
  • مد دریا
  • مد روز
  • مد زودگذر
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات