معانی کلمه : مخلفه
لغت نامه دهخدا
مخلفة. [ م ُ ل ِ ف َ ] (ع ص ) مؤنث مُخلِف . ناقه ای که آبستن نماید و نباشد. (منتهی الارب ) (از ذیل اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). ماده شتری که آبستن نماید ونباشد. (ناظم الاطباء). || شتری که از نه سالگی درگذشته باشد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ماده شتری که از نه سالگی درگذشته باشد. (ناظم الاطباء).
فرهنگ فارسی
( اسم ) مونث مخلف : ۱ - اشیائ بجا مانده از مرده متروکات . ۲ - هر یک از لوازم خانه .
ناقه که آبستن نماید و نباشد
ناقه که آبستن نماید و نباشد
