Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مخلع

تلفظ بین المللی : /mˈaxlaʔ/ تلفظ :‌ [m'axla?]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسی
  • ذوات المخلب
  • الحکمه فی مخلوقات الله
  • کشت مخلوط
  • کشت مخلوط نواری
  • مایع مخلوط
  • مخدع
  • مخل
  • مخلاف
  • مخلب
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

مخلع. [ م ُ ل ِ ] (ع ص ) درخت عضاه که برگ برآورد. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || خوشه که دانه بندد. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به اخلاع شود.

مخلع. [ م ُ خ َل ْ ل َ ] (ع ص ) خلعت داده شده . (غیاث ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).- مخلع شدن ؛ به خلعت آراسته شدن : سهام الدوله به خلعت سرداری ، شمشیر مرصع، شرابه مروارید...

فرهنگ عمید

۱. (ادبی ) در عروض، ویژگی پایه ای که در آن مستفعلن به فعولن تغییر یابد.
۲. [قدیمی] خلعت داده شده.
۳. (اسم، صفت ) [قدیمی] سست، ناتوان.

فرهنگ فارسی

۱ - ( اسم ) مرد سست ناتوان . ۲ - آنکه بعض اعضایش بی حس باشد . ۳ - جدا شده تفکیک گشته . ۴ - فعولن چون از مستفعلن خیزد آنرا مخلع خوانند . ۵ - یکی از اشکال خطوط اسلامی .
درخت عضاه که برگ بر آورد

کلمات مرتبط

  • ذوات المخلب
  • الحکمه فی مخلوقات الله
  • کشت مخلوط
  • کشت مخلوط نواری
  • مایع مخلوط
  • مخدع
  • مخل
  • مخلاف
  • مخلب
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات