معانی کلمه : مخلخل
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
رخنهشده؛ رخنهدار.
دارای خلخال (در پا).
رخنه شده، رخنه دار.
دارای خلخال (در پا ).
دارای خلخال (در پا ).
فرهنگ معین
(مُ خَ خَ ) [ ع . ] ۱ - (اِمف . ) رخنه شده ، دارای رخنه . ۲ - خلخال به پا کرده . ۳ - (اِ. ) موضع خلخال در ساق پا.
