Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مخلخل

تلفظ بین المللی : /maxˈalxal/ تلفظ :‌ [max'alxal]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معین
  • متخلخل
  • نرم و متخلخل
  • پرک متخلخل
  • فلز متخلخل
  • زبر یا متخلخل
  • متخلخله
  • مخلول
  • مخلولق
  • محیط متخلخل
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معین

لغت نامه دهخدا

مخلخل. [ م ُ خ َ خ َ ] ( ع اِ ) جای خلخال از ساق. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ). جای خلخال از ساق و اشتالنگ. ( ناظم الاطباء ) : ساق و ساعد ما را به عادت نسوان مسور و مخلخل نیافته اند. ( مرزبان نامه ). || شخصی که بگیرد گوشتی که بر استخوان باشد. ( آنندراج ) . خَلْخَل َ العظم ؛ گرفت گوشت را که براستخوان بود. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). ( به کسر خاء دوم ) آن که گوشت از اس...

فرهنگ عمید

رخنه‌شده؛ رخنه‌دار.

دارای خلخال (در پا).

رخنه شده، رخنه دار.
دارای خلخال (در پا ).

فرهنگ معین

(مُ خَ خَ ) [ ع . ] ۱ - (اِمف . ) رخنه شده ، دارای رخنه . ۲ - خلخال به پا کرده . ۳ - (اِ. ) موضع خلخال در ساق پا.

کلمات مرتبط

  • متخلخل
  • نرم و متخلخل
  • پرک متخلخل
  • فلز متخلخل
  • زبر یا متخلخل
  • متخلخله
  • مخلول
  • مخلولق
  • محیط متخلخل
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات