مخزون. [ م َ ] ( ع ص ) در خزانه نهاده شده. ( غیاث ) ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). مال جمع کرده شده. ( ناظم الاطباء ) : روزن و برهون چو بسته گشت خیانت راه نیابد بسوی گوهر مخزون.ناصرخسرو.او را یمین الدولة و امین الملة لقب دادند لقبی که در خزانه لطف الهی مخزون بود. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 215 ).- مخزون داشتن ؛ در خزانه نگه داشتن. در خزانه نهادن و محفوظ داشتن ملکشاه... خز...
فرهنگ عمید
ذخیره شده، در خزانه نهاده شده.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) در خزانه نهاده شده ، ذخیره کرده شدن .