معانی کلمه : مختال
لغت نامه دهخدا
مختال. [ م ُ] ( ع ص ) ( از «خ ی ل » ) مرد متکبر. ( منتهی الارب ). متکبر.( غیاث ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). مرد متکبر و خودپسند. ( ناظم الاطباء ): مختال آن است که خود را عظیم داند. ( کشف الاسرار ج 2 ص 502 ). و رجوع به اختیال شود.
فرهنگ عمید
متکبر و خودپسند.
فرهنگ معین
(مُ ) [ ع . ] (اِفا. ) مرد متکبر و خودپسند.
فرهنگ فارسی
مردمتکبروخودپسند
( اسم ) متکبر خود پسند : مختال آنست که خود را عظیم داند .
( اسم ) متکبر خود پسند : مختال آنست که خود را عظیم داند .
مترادف و متضاد
خودبزرگبین، خودبزرگنگر، خودبین، خودپسند، خودخواه، متکبر
