معانی کلمه : مخت
لغت نامه دهخدا
مخت . [ م ُ خ ِت ت ] (ع ص ) کم گرداننده بهره یا بخت کسی را. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). کسی که کم می کند و زیان میرساند. (ناظم الاطباء). || شرم دارنده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). شرمگین . (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
امید، امیدواری.
فرهنگ معین
(مُ خْ ) (اِ. ) امید، امیدواری .
فرهنگ فارسی
امید، امیدواری، چنانکه گویندمن به مخت شمابودم یعنی به امیدشمابودم
( اسم ) امید رجا امیدواری : هر که دارد برجهان یک ذره مخت دیگ سودایش بماند نیم پخت . ( شهاب الدین عبدالرحمن )
کم گرداننده بهره یا بخت کسی را
( اسم ) امید رجا امیدواری : هر که دارد برجهان یک ذره مخت دیگ سودایش بماند نیم پخت . ( شهاب الدین عبدالرحمن )
کم گرداننده بهره یا بخت کسی را
دانشنامه عمومی
مخت، مرکز دهستان مخت از توابع بخش مرکزی شهرستان نیک شهر در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
این روستا در دهستان مخت قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال 1390، جمعیت آن 1,664 نفر (362خانوار) بوده است.
این روستا در دهستان مخت قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال 1390، جمعیت آن 1,664 نفر (362خانوار) بوده است.
wiki: مخت
واژه نامه بختیاریکا
( مُخت ) کلاس؛ ادعا
