معانی کلمه : مخالف
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. خلاف کننده.
۲. [مقابلِ موافق] ناسازگار.
۳. (اسم، صفت ) دشمن، مخاصم.
۴. [قدیمی] گوناگون، رنگ به رنگ: ز لاله های مخالف میانْش چون فرخار / ز سروهای مرادف کرانش چون کشمر (فرخی: ۱۲۹ ).
۲. [مقابلِ موافق] ناسازگار.
۳. (اسم، صفت ) دشمن، مخاصم.
۴. [قدیمی] گوناگون، رنگ به رنگ: ز لاله های مخالف میانْش چون فرخار / ز سروهای مرادف کرانش چون کشمر (فرخی: ۱۲۹ ).
فرهنگ معین
(مُ لِ ) [ ع . ] ۱ - (اِفا. ) خلاف کننده ، ناموافق ، ضد. ۲ - (ص . ) دشمن ، خصم .۳ - بر - عکس ، واژگون .
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:ناساز
wikijoo: مخالف
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
نقیض، ضد، عکس
دگراندیش، اپوزیسیون
پادزهر، پرخیده ≠ موافق
حریف، خلاف، دشمن، طاغی، عدو، مدعی، معارض، مغایر، منافی، ناجور، ناموافق
۱. پادزهر، پرخیده
۲. حریف، خلاف، دشمن، طاغی، عدو، مدعی، معارض، مغایر، منافی، ناجور، ناموافق،
۳. دگراندیش، اپوزیسیون
۴. نقیض، ضد، عکس ≠ موافق
فرهنگ فارسی ساره
پاد، ناسازگار، ناهم سو، نایسکان، همیستار
