Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مخاض

تلفظ بین المللی : /maxˈɑz/ تلفظ :‌ [max'Az]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • ابن مخاض
  • ابنه مخاض
  • بنات مخاض
  • بنت المخاض
  • بنت مخاض
  • المخاض
  • مخاضرت
  • مخاضات
  • مخاضره
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

مخاض . [ م َ ] (ع مص ) در کاری درآمدن . || (اِ) جای درآمدن . (آنندراج ) (غیاث ).

مخاض . [ م َ ] (ع اِ) (از «خ وض ») ج ِ مخاضة. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). و رجوع به مخاضة شود.

مخاض . [ م َ / م ِ ] (ع مص ) (از «م خ ض ») درد زه خاستن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ).درد زه گرفتن زن و جز آن را. (منتهی الارب ) (آن...

فرهنگ عمید

عارض شدن درد زایمان.

فرهنگ معین

(مَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - درد زایمان . ۲ - شتران آبستن .

فرهنگ فارسی

درد زایمان
( اسم ) ۱ - دردی که بهنگام ولادت فرزند زنان را دست دهد درد زه : ذکر حمل مریم و نخل و مخاض ذکر یحیی زکریا و ریاض ... ( مثنوی ) ۲ - شتران آبستن ( یا شتران آبستن ده ماهه ) . ۳ - شتر مادگان گشن گذاشته چندانکه از اضراب باز مانند . توضیح بدو معنی اخیر جمعی است که مفرد ندارد . ۴ - ( مصدر ) درد زه گرفتن زن نزدیک بزادن رسیدن .
در کاری در آمدن

کلمات مرتبط

  • ابن مخاض
  • ابنه مخاض
  • بنات مخاض
  • بنت المخاض
  • بنت مخاض
  • المخاض
  • مخاضرت
  • مخاضات
  • مخاضره
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات