معانی کلمه : مخاض
لغت نامه دهخدا
مخاض . [ م َ ] (ع مص ) در کاری درآمدن . || (اِ) جای درآمدن . (آنندراج ) (غیاث ).
مخاض . [ م َ ] (ع اِ) (از «خ وض ») ج ِ مخاضة. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). و رجوع به مخاضة شود.
فرهنگ عمید
عارض شدن درد زایمان.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - درد زایمان . ۲ - شتران آبستن .
فرهنگ فارسی
درد زایمان
( اسم ) ۱ - دردی که بهنگام ولادت فرزند زنان را دست دهد درد زه : ذکر حمل مریم و نخل و مخاض ذکر یحیی زکریا و ریاض ... ( مثنوی ) ۲ - شتران آبستن ( یا شتران آبستن ده ماهه ) . ۳ - شتر مادگان گشن گذاشته چندانکه از اضراب باز مانند . توضیح بدو معنی اخیر جمعی است که مفرد ندارد . ۴ - ( مصدر ) درد زه گرفتن زن نزدیک بزادن رسیدن .
در کاری در آمدن
( اسم ) ۱ - دردی که بهنگام ولادت فرزند زنان را دست دهد درد زه : ذکر حمل مریم و نخل و مخاض ذکر یحیی زکریا و ریاض ... ( مثنوی ) ۲ - شتران آبستن ( یا شتران آبستن ده ماهه ) . ۳ - شتر مادگان گشن گذاشته چندانکه از اضراب باز مانند . توضیح بدو معنی اخیر جمعی است که مفرد ندارد . ۴ - ( مصدر ) درد زه گرفتن زن نزدیک بزادن رسیدن .
در کاری در آمدن
