معانی کلمه : محو شدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - پاک شدن سترده شدن . ۲ - نابود گشتن از بین رفتن : مجموع آثار حمیده و اخبار جملی. ایشان محو و نا چیز شدند .
دانشنامه عمومی
«محو شدن» (به انگلیسی: Fading) نام ترانه ای استودیویی اثر ریانا است. این ترانه در آلبوم بلند قرار داشت.
wiki: محو شدن
مترادف و متضاد
مدهوش شدن
مجذوب شدن
غرقه گشتن، غرق شدن
از بینرفتن، زدوده شدن، زایل شدن، معدوم شدن، منهدم شدن، زوال یافتن
۱. از بینرفتن، زدوده شدن، زایل شدن، معدوم شدن، منهدم شدن، زوال یافتن
۲. مدهوش شدن
۳. مجذوب شدن
۴. غرقه گشتن، غرق شدن
