محمود صفریان نویسنده ،شاعر اهل ایران است .سلفچگانروزهای آفتابیباد از پس پلک یاد می وزدروزی که گلابتون رفتاشک ققنوسمحمود صفریان آبادانی است و در تهران درس خوانده و اینک شهروند کاناداست و دکتر است. داستان ها این را روایت می کنند. داستان ها از زبان یک دکتر است و در آبادان و تهران و کانادا می گذرد و این یعنی که نویسنده در داستان هایش زندگی می کند و خانه دارد و تو را هم صدا می زند که: بفرمایید. خوش آمد...
نقل قول
محمود صفریان، نویسنده و شاعر اهل ایران است.• «خُنَکی دوش آب سردی که بیش از نیم ساعت روی سرم ریخته بود، کم کم، در همه بدنم می دوید، و فشار گرمای نفس گیر را کم می کرد. حرارت طاقت سوز مرداد ماه، شهر را همچون تنوری بزرگ می گداخت و روز پایانی نداشت. فریاد درد آسفالت تاول زده خیابانها، که زیر چرخ اتومبیل ها پوست می انداختند، از هر سو بگوش می رسید؛ و همه چیز از ورای تَف زمین گُرگرفته، لرزان و مواج دیده م...