معانی کلمه : محمر
لغت نامه دهخدا
محمر. [ م ُ ح َم ْ م ِ] (اِخ ) یکی از محمره ٔ خرمیه که مخالفان مبیضه اند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به محمرة شود.
محمر. [ م ُ م ِ ] (ع ص ) ناقه ای که بچه از شکمش بیرون نیاید تا آنکه بمیرد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). مُحْمَرّ. مُحْمِرّ.
فرهنگ معین
(مُ حَ مِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - سرخ کننده . ۲ - دوایی که به قوت گرمی و جذب خود عضو را گرم گرداند.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - سرخ کننده . ۲ - دوایی که بقوت گرمی و جذب خود عضو را گرم گرداند ( مخزن الادویه ) . ۳ - آنکه بزبان حمیر سخن گوید . ۴ - آنکه اسب هجین سوار شود . ۵ - یک تن پیرو محمره .
از محمره خرمیه که مخالفان مبیضه اند
از محمره خرمیه که مخالفان مبیضه اند
