محمدباقر. [م ُ ح َم ْ م َ ق ِ ] (اِخ ) مجلسی . رجوع به مجلسی شود.
محمدباقر. [ م ُ ح َم ْ م َ ق ِ ] (اِخ ) رجوع به سبزواری محمدباقربن محمد مؤمن شود.
محمدباقر. [ م ُ ح َم ْ م َ ق ِ ] (اِخ ) ابن میرمحمد حسینی استرابادی ، معروف به میرداماد. رجوع به میرداماد شود.
(تلفظ: mohammad bāqer) از نامهای مرکب ، ← محمد و باقر .