معانی کلمه : محلات
لغت نامه دهخدا
محلات . [ م ُ ح ِل ْ لا ] (ع اِ) دیگ و دستاس و دلو و مشک و کاسه و کارد و تبر و آتش زنه مجموعاً. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از تاج العروس ).
محلات . [ م ُ / م ِ ] (ع ص ) شتر پس آرنده بار را. (منتهی الارب ). الجمل الذی یؤخر حمله . (اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
محله#NAME?
= محله
فرهنگ فارسی
شهرستان محلات در استان مرکزی در جنوب قم واقع و شامل بخشهای دلیجان جاسب و نراق میباشد . مرکز آن شهر محلات است این شهرستان دارای چشمه های آب گرم معدنی است و قالی بافی آن شهرستان نیز دارای شهرت است . جمعیت ۴۷۵۳۳ نفر .
( اسم ) جمع محله محله ها کویها : مرا مردی می باید که غرفات و محلات گرگان را همه شناسد .
دیگ و دستاس
( اسم ) جمع محله محله ها کویها : مرا مردی می باید که غرفات و محلات گرگان را همه شناسد .
دیگ و دستاس
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
کویها، برزنها، محلهها
