معانی کلمه : محل
لغت نامه دهخدا
محل . [ م ُ ح ُ ] (ع اِ) جج ِ محالة. (منتهی الارب ). رجوع به محالة شود.
محل . [ م َ ح َل ل ] (ع مص ) فرود آمدن در جایی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). حل . حلول . حَلَل . (منتهی الارب ). || فرود آوردن کسی را در جایی . (آنندراج ).
فرهنگ عمید
کسی که از احرام خارج شده.
۱. جا؛ مکان.
۲. [عامیانه] محله؛ کوی.
۳. [مجاز] موجودی حساب؛ اعتبار.
۴. [قدیمی، مجاز] ارزش؛ مقدار؛ منزلت: ◻︎ محل و قیمت خویش آن زمان بدانستم / که برگذشتی و ما را به هیچ نخریدی (سعدی۲: ۵۶۵).
فرهنگ معین
(مَ حَ لّ) [ ع . ] (اِ.) جا، مکان .
(مُ حِ لّ) [ ع . ] (اِفا.) 1 - از حرم بیرون آینده . 2 - مرد شکنندة حرمت حرام . 3 - مردی که هیچ بر عهدة خود ندارد. 4 - مردی که ماه حرام یا امر حرام را حرمت ننهد. 5 - گوسفند که چون گیاه بهار بخورد شیر فرود آرد.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - از حرم بیرون آینده : هر گه که محل در حرم چیزی بصید اندازد آن صید در حرم نبود . ۲ - مرد شکنند. حرمت حرام . ۳ - مردی که هیچ برعهد. خود ندارد . ۴ - مردی که ماه حرام یا امر حرام را حرمت ننهد. ۵ - گوسفند که چون گیاه بهار بخورد شیر فرود آرد .
فرود آمدن در جایی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
تنا
مورد
حد، اندازه
اعتنا، توجه
اعتبار، موجودی
فرصت، مجال مهلت
موقع، وقت، هنگام
ارز، ارزش، قدر، منزلت
محلت، کوی، برزن، محله، سرگذر
جایگاه، جا، حله، ربع، ماوا، مسکن، مقام، مکان، موقعیت، موضع، نقطه
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
جایگه، جا، جایگاه
