معانی کلمه : محصول
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. [مجاز] حاصل، نتیجه.
۲. (کشاورزی ) حاصل زراعت.
۳. فرآورده
۲. (کشاورزی ) حاصل زراعت.
۳. فرآورده
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) ۱ - حاصل شده ، به دست آمده . ۲ - حاصل زراعت و مانند آن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
حاصل، حاصل زراعت، خالص هرچیزکه بدست آید
( اسم ) ۱ - آنچه که عاید شخص شود بدست آمده حاصل شده : مادرس سحر در ره میخانه نهادیم محصول دعا در ره جانانه نهادیم . ( حافظ ) ۲ - آنچه که از زراعت بدست آید حاصل . ۳ - خرمن توده . ۴ - مجموع . ۵ - نفع سود . ۶ - باج خراج جمع : محصولات .
( اسم ) ۱ - آنچه که عاید شخص شود بدست آمده حاصل شده : مادرس سحر در ره میخانه نهادیم محصول دعا در ره جانانه نهادیم . ( حافظ ) ۲ - آنچه که از زراعت بدست آید حاصل . ۳ - خرمن توده . ۴ - مجموع . ۵ - نفع سود . ۶ - باج خراج جمع : محصولات .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
مولود
خرمن، درو
دخل، سود، عایدی، کارکرد
بار، بر، تولید، حاصل، فرآورده، کالا، میوه، نتیجه
۱. بار، بر، تولید، حاصل، فرآورده، کالا، میوه، نتیجه
۲. خرمن، درو
۳. دخل، سود، عایدی، کارکرد
۴. مولود
فرهنگ فارسی ساره
برآیند، فرآورده، دست آورد، دستاورد، برونداد
واژه نامه بختیاریکا
چیها
فرهنگستان زبان و ادب
{crop} [کشاورزی-زراعت و اصلاح نباتات] فراوردۀ حاصل از خاک و فراورده های دامی
{yield} [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] مقدار واقعی یا تخمینی چوب یا گیاه یا جانوری که از جنگل یا زیستگاه حیات وحش میتوان برداشت کرد
{yield} [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] مقدار واقعی یا تخمینی چوب یا گیاه یا جانوری که از جنگل یا زیستگاه حیات وحش میتوان برداشت کرد
