معانی کلمه : محصور
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. ویژگی زمینی که دور آن دیوار کشیده شده.
۲. (اسم، صفت ) محاصره شده.
۳. [قدیمی] منحصر.
۴. [قدیمی، مجاز] اسیر.
۲. (اسم، صفت ) محاصره شده.
۳. [قدیمی] منحصر.
۴. [قدیمی، مجاز] اسیر.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) محاصره شده .
فرهنگ فارسی
حصارشده، دیوارکرده شده، زمینی که اطراف آن دیوارکشیده شده
( اسم ) ۱ - حصار کرده گرداگرد فرا گرفته ( مثل زمین ) . ۲ - بازداشته . ۳ - آنکه شکمش قبض آورد . ۴ - کسی که موفق باجرای حج دسته جمعی نشود و از عمل باحکام حج محروم گردد : اگر محصور عمره بگرفته باشد هر چه ما گفتیم بکند و عمره فریضه باشد بر وی .
( اسم ) ۱ - حصار کرده گرداگرد فرا گرفته ( مثل زمین ) . ۲ - بازداشته . ۳ - آنکه شکمش قبض آورد . ۴ - کسی که موفق باجرای حج دسته جمعی نشود و از عمل باحکام حج محروم گردد : اگر محصور عمره بگرفته باشد هر چه ما گفتیم بکند و عمره فریضه باشد بر وی .
دانشنامه عمومی
محاصره شده
محصور یا گرفتار (ایتالیایی: L'assedio)) یک فیلم درام رمانتیک به کارگردانی برناردو برتولوچی است که سال ۱۹۹۸ اکران شد. از بازیگران آن می توان به تندی نیوتون و دیوید تیولیس اشاره کرد.
wiki: محصور
مترادف و متضاد
بسته، تحدید، حصاردار، شهربند، محاصره، محدود
واژه نامه بختیاریکا
حَته ( حَطه ) ؛ دَر بُن بستِه
