معانی کلمه : محسوب
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. شمرده شده، به شمارآورده شده.
۲. انگاشته شده.
۲. انگاشته شده.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) شمرده شده ، به حساب آمده .
فرهنگ فارسی
شمرده شده، بشمار آورده شده، انگاشته شده
( اسم ) بشمار آورده شده شمرده شده بحساب در آمدد .
( اسم ) بشمار آورده شده شمرده شده بحساب در آمدد .
مترادف و متضاد
اسم
قلمداد، انگاشته شده
شمار، شمرده، شمردهشده، به حسابآمده
۱. شمار، شمرده، شمردهشده، به حسابآمده
۲. قلمداد، انگاشته شده
فرهنگ فارسی ساره
شمرده
