معانی کلمه : محرکه
لغت نامه دهخدا
محرکة. [ م ُ ح َرْ رَ ک َ ] (ع ص ) مؤنث مُحَرَّک . رجوع به مُحَرَّک شود. || (اصطلاح لغویان ) کلمه ای که حرکت تمام حروف متحرک آن فتحه است . با فتحه ٔ همه ٔ حروف کلمه مگر حرف آخر. (یادداشت مرحوم دهخدا): برش محرکة؛ خجکهای سیاه ؛ حسنة محرکة، نیکی ؛ دحرج محرکة، گرد کرد. (یادداشت مرحوم دهخدا).
فرهنگ عمید
محرک#NAME?
= محرک
فرهنگ فارسی
( اسم ) مونث محرک جمع : محرکات . یا ادوی. محرکه . دارو هایی که موجب تحریک و تهییج و فعالیت بیشتری در یک یا چند عضو یا تمام اعضای بدن شوند منهبه .
دانشنامه عمومی
پیش ران
