Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : محرک

تلفظ بین المللی : /mohˈarrek/ تلفظ :‌ [moh'aRRek]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • محرک استخوان
  • محرک بی فام
  • محرک تقویت کننده
  • محرک رنگی
  • محرک فام دار
  • محرک فشارزا
  • محرک احساسات جنسی
  • محرک اصلی
  • محرک بیضه ها و تخمدانها
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

محرک . [ م َ رَ ] (ع اِ) بن گردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).

محرک . [ م ُ ح َرْ رَ ] (ع ص ) تحریک شده . برانگیخته شده . || هر کلمه که دارای دو فتحه و یا زیادتر باشد. (ناظم الاطباء).

محرک . [ م ُ ح َرْ رِ ] (ع ص ) جنباننده و حرکت دهنده . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). هر متحرکی را محرکی هست و محرک...

فرهنگ عمید

۱. تحریک کننده.
۲. (صفت ) ایجادکنندۀ حساسیت.
۳. (صفت ) [قدیمی] به حرکت درآورنده، جنباننده.

فرهنگ معین

(مُ حَ رَّ) [ ع . ] (اِ مف .) تحریک شده ، برانگیخته . ج . محرکین .

(مُ حَ رِّ) [ ع . ] (اِفا.) 1 - حرکت دهنده . 2 - تحریک کننده ، برانگیزنده .

(مُ حَ رِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - حرکت دهنده . ۲ - تحریک کننده ، برانگیزنده .
(مُ حَ رَّ ) [ ع . ] (اِ مف . ) تحریک شده ، برانگیخته . ج . محرکین .

دانشنامه آزاد فارسی

محرک (پزشکی). مُحَرِّک (پزشکی)(stimulant)هر نوع ترکیب، مثل آمفتامین، که با اثر بر مغز هوشیاری و فعالیت را افزایش دهد. تجویز داروهای محرک به کودکان ممکن است اثر عکس داشته باشد و باعث آرام شدن کودک شود. این ترکیبات به کبد آسیب می رسانند، اعتیاد آورند، و مصارف درمانی محدودی دارند. امروزه فقط برای درمان حملۀ خوابو چاقی شدید به کار می روند.wikijoo: محرک_(پزشکی) محرک (زیست شناسی). مُحَرِّک (زیست شناس...

فرهنگ فارسی

عامل یا رویداد یا موقعیتی، درونی یا بیرونی، که سبب پاسخ موجود زنده می‌شود

تحریک کننده، جنباننده
(اسم ) تحریک کننده برانگیزاننده ورغلاننده جمع : محرکین . یا محرک اول . ذات حق تعالی . یا محرک سرمدی . ذات حق تعالی .
جنباننده

دانشنامه عمومی

محرک ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:محرک (آلبوم دپش مد)محرک (دارو)محرک (فیزیولوژی)wiki: اندامگان گفته می شود. توانایی اندامگان یا اندام در پاسخ به محرک بیرونی را «تحریک پذیری» می گویند. هنگامی که محرکی بر حسگرهای گیرایی اعمال می شود، اغلب باعث پدید آمدن واکنش (رفلاکس) از راه ورارسانی می شود. این حسگرها اغلب می توانند اطلاعات را از بیرون بدن بگیرند، همانند حسگرهای تماسی که در پوست قر...

مترادف و متضاد

اسم

مبهی

جنباننده

انگیزه، باعث

اغواگر، وسوسه‌گر

مسبب، واسطه، وسیله

تحریک‌کننده، محرض، برانگیزاننده، مشوق

۱. انگیزه، باعث
۲. جنباننده
۳. تحریککننده، محرض، برانگیزاننده، مشوق
۴. مسبب، واسطه، وسیله
۵. مبهی
۶. اغواگر، وسوسهگر

irritant (اسم)محرک، ازارندهmotive (اسم)سبب، محرک، عنوان، علت، موجب، انگیزه، مناسبت، غرضstimulus (اسم...

فرهنگ فارسی ساره

رانه، جنباننده، انگیزه

واژه نامه بختیاریکا

شُووا؛ چُمنا

فرهنگستان زبان و ادب

{stimulus} [روان شناسی] عامل یا رویداد یا موقعیتی، درونی یا بیرونی، که سبب پاسخ موجود زنده می شود

کلمات مرتبط

  • محرک استخوان
  • محرک بی فام
  • محرک تقویت کننده
  • محرک رنگی
  • محرک فام دار
  • محرک فشارزا
  • محرک احساسات جنسی
  • محرک اصلی
  • محرک بیضه ها و تخمدانها
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات