معانی کلمه : محرور
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. (طب قدیم ) کسی که دارای مزاج گرم است.
۲. (صفت ) [قدیمی] گرم شده از حرارت آتش و تب.
۲. (صفت ) [قدیمی] گرم شده از حرارت آتش و تب.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) گرم شده از تب یا خشم .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - گرم شده ( از آتش تب خشم و جز آن ) : بهر مزدوران که محروران بدند از ماندگی قرص. کافور کرد از قرص. شمس الضحی . ( خاقانی ) ۲ - گرم مزاج جمع : محرورین .
