معانی کلمه : محرمات
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. (فقه ) چیز های حرام شده.
۲. زنان حرم سرا.
۳. [قدیمی] پارچۀ خط دار رنگی.
۲. زنان حرم سرا.
۳. [قدیمی] پارچۀ خط دار رنگی.
فرهنگ معین
(مُ حَ رَّ ) [ ع . ] (اِ مف . ) ۱ - چیزهای حرام . ۲ - زنان حرم . ۳ - در فارسی جامة راه راه الوان . ج . محرمه (محرم ).
فرهنگ فارسی
چیزهای حرام شده، جمع محرم ، درفارسی پارچه خط دار الوان راهم میگویند
( اسم ) جمع محرمه .
( اسم ) جمع محرمه .
فرهنگ فارسی ساره
بازدارندگ
