معانی کلمه : محرف
لغت نامه دهخدا
محرف . [ م َ رِ ] (ع اِ) جای بازگشتن . یقال ما لی عنه محرف ؛ ای مصرف . || جای کسب کردن . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
محرف . [ م ِ رَ ] (ع اِ) محراف . مسبار. میل که بدان غور و عمق جراحت دانند. ج ، محارف و محاریف . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به محراف شود.
فرهنگ عمید
کسی که کلامی را تغییر بدهد؛ تحریفکننده؛ تغییردهنده.
ویژگی کلمهای که حرف یا حروفی از آن تغییر داده شده باشد؛ تحریفشده.
ویژگی کلمه ای که حرف یا حروفی از آن تغییر داده شده باشد، تحریف شده.
کسی که کلامی را تغییر بدهد، تحریف کننده، تغییردهنده.
کسی که کلامی را تغییر بدهد، تحریف کننده، تغییردهنده.
فرهنگ معین
(مُ حَ رَّ ) [ ع . ] (اِمف . ) تحریف شده .
فرهنگ فارسی
تحریف کننده، تغییردهنده، کسی که کلامی راتغییربدهد، تحریف شده، کلامی که در آن تغییرداده شده
( اسم ) ۱ - برگرداننده از راستی کج کننده . ۲ - تغییر دهند. کلمه . ۳ - قط کج زننده قلم را .
خداوند مال افزوده
( اسم ) ۱ - برگرداننده از راستی کج کننده . ۲ - تغییر دهند. کلمه . ۳ - قط کج زننده قلم را .
خداوند مال افزوده
