معانی کلمه : محتوی
لغت نامه دهخدا
محتوی . [ م ُ ت َ وا ] (ع ص ) نعت مفعولی از احتواء. محصور و محاط و گرداگرد فروگرفته شده . || در برداشته شده . جمعآمده . گرد شده .
- محتوای چیزی ؛ درون و داخل آن . آنچه در آن است .
فرهنگ عمید
چیزی که چیز دیگر را دربر دارد، دربرگیرنده.
فرهنگ معین
(مُ تَ ) [ ع . ] (اِفا. ) حاوی ، شامل .
فرهنگ فارسی
گردفروگیرنده، چیزی که چیزدیگررادربردارد
( اسم ) گرداگرد گیرنده فرا گیرنده حاوی شامل .
گرداگرد فرا گیرنده
( اسم ) گرداگرد گیرنده فرا گیرنده حاوی شامل .
گرداگرد فرا گیرنده
مترادف و متضاد
حاوی، شامل، مشتمل
فرهنگ فارسی ساره
درونمایه
