معانی کلمه : محافظت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
حفظ کردن از آسیب، نگه داری کردن.
فرهنگ معین
(مُ فَ ظَ ) [ ع . محافظة ] ۱ - (مص م . ) نگاهبانی کردن ، حفظ کردن . ۲ - نگاه داشتن . ۳ - (اِمص . ) نگهبانی ، حفاظت .
فرهنگ فارسی
حفظ کردن، نگاهداری کردن
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
احتراس، استحفاظ، پاسبانی، پاسداری، پشتیبانی، حراست، حفاظت، حفظ، صیانت، محارست، نگاهداری، نگهبانی، نگهداری، وقایت
فرهنگ فارسی ساره
پیره
