معانی کلمه : محاضر
لغت نامه دهخدا
محاضر. [ م ُ ض ِ ] (ع ص ) آماده و حاضر. || آنکه در حضور شخص ایستاده است . (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
محضر#NAME?
= محضر
فرهنگ معین
(مَ ض ) [ ع . ] (اِ. ) جِ محضر.
فرهنگ فارسی
جمع محضر
( اسم ) جمع محضر محاضر رسمی . یا محاضر شرع . محاکم شرع .
ابن المورع الهمدانی
( اسم ) جمع محضر محاضر رسمی . یا محاضر شرع . محاکم شرع .
ابن المورع الهمدانی
مترادف و متضاد
محضرها، دفاتراسنادرسمی ≠ محاکم، محکمهها
۱. محضرها، دفاتراسنادرسمی ≠ محاکم، محکمهها
۲. گواهیها، استشهادات
