معانی کلمه : محاتنه
لغت نامه دهخدا
محاتنة. [ م ُ ت َ ن َ ] (ع مص ) با هم مساوی و برابر شدن . (منتهی الارب ). مساواة. (لسان العرب ).
( محاتنة ) محاتنة. [ م ُ ت َ ن َ ] ( ع مص ) با هم مساوی و برابر شدن. ( منتهی الارب ). مساواة. ( لسان العرب ).
فرهنگ فارسی
با هم مساوی و برابر شدن
