معانی کلمه : مجیب
لغت نامه دهخدا
مجیب . [ م ُ ] (اِخ ) نامی ازنامهای خدای تعالی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مجیب . [ م ُ ج َی ْ ی ِ ] (ع ص ) گریبان کننده پیراهن را. (آنندراج ). کسی که گریبان می کند و جَیب می سازد پیراهن را. (ناظم الاطباء). و رجوع به تجییب شود.
فرهنگ عمید
۱. جواب دهنده، پاسخ دهنده.
۲. آن که حاجت را برآورده می کند، اجابت کننده.
۳. از نام های خداوند.
۲. آن که حاجت را برآورده می کند، اجابت کننده.
۳. از نام های خداوند.
فرهنگ معین
(مُ ) [ ع . ] (اِفا. ) اجابت کننده ، پاسخ دهنده ، قبول کننده .
فرهنگ فارسی
جواب دهنده، اجابت کننده، پاسخ دهنده، مجیب الدعوات: آنکه دعاهای مردم رااجابت کند، ازصفات باری تعالی
( اسم ) ۱ - جواب دهنده پاسخ گوی : بلبل همی بخواند در شاخسار بید سار از درخت سرو مر او را شده مجیب . ( رودکی ) ۲ - رو اکنند. حاجت اجابت کننده .
از نامهای خدایتعالی
( اسم ) ۱ - جواب دهنده پاسخ گوی : بلبل همی بخواند در شاخسار بید سار از درخت سرو مر او را شده مجیب . ( رودکی ) ۲ - رو اکنند. حاجت اجابت کننده .
از نامهای خدایتعالی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: mojib) (عربی) (در قدیم) جواب دهنده ؛ پاسخگو ، اجابت کننده ، روا کننده حاجت ؛ از نامها و صفات خداوند .
اسم: مجیب (پسر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: mojib) (فارسی: مجيب) (انگلیسی: mojib)
معنی: پاسخ گو، روا کننده حاجت، از نام های پروردگار، ( در قدیم ) جواب دهنده، اجابت کننده، از نام ها و صفات خداوند
معنی: پاسخ گو، روا کننده حاجت، از نام های پروردگار، ( در قدیم ) جواب دهنده، اجابت کننده، از نام ها و صفات خداوند
