معانی کلمه : مجمجه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
به صورت مبهم سخن گفتن.
فرهنگ معین
(مَ مَ جِ ) [ ع . مجمجمة ] (مص م . ) ۱ - درست و رسا بیان نکردن خبر، پچپچه . ۲ - بدون نقطه و اِعراب نوشتن کتاب .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - نا پیدا گفتن خبر و بیان نکردن آن پچپچه : چه از کثرت اراجیف مختلف که در آن تاریخ بر سبیل مجمجه از افواه شنوده می آمد دل بر اقامت خراسان ... قرار نمیگرفت . ۲ - آشکار نکردن حروف ( کتاب مکتوب ) بی نقطه و بی اعراب نوشتن . ۳ - کج کلامی کردن با کسی .
