معانی کلمه : مجفف
لغت نامه دهخدا
مجفف . [ م ُ ج َف ْ ف َ ] (ع ص ) خشک کرده شده و قدید. (ناظم الاطباء).
فرهنگ معین
(مُ جَ فَّ) [ ع . ] (اِمف .) خشک کرده شده .
(مُ جَ فِّ) [ ع . ] (اِفا.) 1 - خشک کننده . 2 - دوایی که موجب از بین رفتن رطوبات یا تقلیل آن شود.
(مُ جَ فَّ ) [ ع . ] (اِمف . ) خشک کرده شده .
(مُ جَ فِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - خشک کننده . ۲ - دوایی که موجب از بین رفتن رطوبات یا تقلیل آن شود.
(مُ جَ فِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - خشک کننده . ۲ - دوایی که موجب از بین رفتن رطوبات یا تقلیل آن شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - خشک کننده . ۲ - دوایی که موجب از بین رفتن رطوبات یا تقلیل آن شود مانند سندروس .
خشک کننده
خشک کننده
