Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مجری

تلفظ بین المللی : /mˈodʒri/ تلفظ :‌ [m'odZRi]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادفرهنگ فارسی سارهفرهنگستان زبان و ادب
  • مِجری
  • مجری داشتن
  • مجری طرح
  • مجری کردن
  • مجری تلویزیون
  • مجری حقوقی
  • مجری رادیو
  • مجری لان
  • مجری الاستصحاب حتی عصر الشیخ الاعظم الانصاری
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادفرهنگ فارسی سارهفرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

مجری . [ م ُ ] (ع ص ) هر حیوان وحشی که در پس وی بچه ٔ وی روان باشد. (ناظم الاطباء).
- کلبة مجری ؛ ماده سگ بابچه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

مجری . [ م َ ] (ع اِ) ممال مَجری ̍. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). محل جریان . محل عبور. گذرگاه : نهد کشت قدر ترا ماه خرمن بود آب تیغ ترا بحر مجری . ا...

فرهنگ عمید

صندوق کوچک فلزی یا چوبی؛ صندوقچه.

کسی که امری را اجرا کند؛ اجراکننده.

کسی که امری را اجرا کند، اجراکننده.
صندوق کوچک فلزی یا چوبی، صندوقچه.

فرهنگ معین

(مِ) (اِ.) صندوقچة آهنی قفل دار.

(مُ را) [ ع . ] (اِمف .) روان کرده شده .

(مَ را) [ ع . ] (اِ.) محل جریان و عبور. ج . مجاری .

(مُ) [ ع . ] (اِفا.) اجراء کننده ، انجام دهنده . ؛ ~ حکم (قانون ) کسی که حکم قانونی را به مرحلة اجرا درآورد.

(مِ ) (اِ. ) صندوقچة آهنی قفل دار. (مُ ) [ ع . ] (اِفا. ) اجراء کننده ، انجام دهنده . ، ~ حکم (قانون ) کسی که حکم قانونی را به مرحلة اجرا د...

فرهنگ فارسی

فردی که برنامۀ تلویزیونی را معرفی می‌کند یا اجراکنندۀ برنامه در طول مدت آن است

(اسم ) ۱ - روان کننده ( آب و مانند آن ). ۲ - اجرا کننده انجام دهنده . یا مجری حکم ( قانون ) . کسی ( کسانی ) که حکم ( قانونی ) را بمرحل. اجرا در آورد ( در آورند ) .
هر حیوان وحشی که بچه ای بدنبالش باشد

دانشنامه عمومی

مجری به شخص یا نهادی گفته می شود که به معرفی اهداف و فعالیت های انجام شده در کون شرکت کننده را پاره می نماید و یک برنامه می پردازد. به ویژه در دنیای رسانه، مجری در رادیو و تلویزیون مسئولیت ارائهٔ برنامه ها را بر عهده دارد.مجری تلویزیونیمتن مجریرمز و راز ماندگاری یک مجری تلویزیونیارتباط مؤثر با مخاطب از ویژگی های الزامی برای یک مجری است. او باید بداند با توجه به طیف مخاطبان و هدف برنامه، از چه شیوه...

گویش مازنی

صندوقچه ی فولادی که محل نگه داری اسناد یا وسایل دوخت و دوز ...

/mejri/ صندوقچه ی فولادی که محل نگه داری اسناد یا وسایل دوخت و دوز بوده است

مترادف و متضاد

جعبه، صندوق، صندوقچه

اجراکننده، اقدام‌کننده، عمل‌کننده

executive (اسم)مجری، هیئت رئیسهenforcer (اسم)مجریexecuter (اسم)مجریpyxidium (اسم)مجریadministrative (صفت)اداری، اجرایی، مجریexecutive (صفت)اجرایی، مجری، جامعexecuting (صفت)مجریcarrying out (صفت)مجری...

فرهنگ فارسی ساره

گوینده

فرهنگستان زبان و ادب

{TV presenter, presenter , TV host, host} [سینما و تلویزیون] فردی که برنامۀ تلویزیونی را معرفی می کند یا اجراکنندۀ برنامه در طول مدت آن است

کلمات مرتبط

  • مِجری
  • مجری داشتن
  • مجری طرح
  • مجری کردن
  • مجری تلویزیون
  • مجری حقوقی
  • مجری رادیو
  • مجری لان
  • مجری الاستصحاب حتی عصر الشیخ الاعظم الانصاری
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات