معانی کلمه : مجری
لغت نامه دهخدا
مجری . [ م ُ ] (ع ص ) هر حیوان وحشی که در پس وی بچه ٔ وی روان باشد. (ناظم الاطباء).
- کلبة مجری ؛ ماده سگ بابچه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
صندوق کوچک فلزی یا چوبی؛ صندوقچه.
کسی که امری را اجرا کند؛ اجراکننده.
کسی که امری را اجرا کند، اجراکننده.
صندوق کوچک فلزی یا چوبی، صندوقچه.
صندوق کوچک فلزی یا چوبی، صندوقچه.
فرهنگ معین
(مِ) (اِ.) صندوقچة آهنی قفل دار.
(مُ را) [ ع . ] (اِمف .) روان کرده شده .
(مَ را) [ ع . ] (اِ.) محل جریان و عبور. ج . مجاری .
(مُ) [ ع . ] (اِفا.) اجراء کننده ، انجام دهنده . ؛ ~ حکم (قانون ) کسی که حکم قانونی را به مرحلة اجرا درآورد.
فرهنگ فارسی
فردی که برنامۀ تلویزیونی را معرفی میکند یا اجراکنندۀ برنامه در طول مدت آن است
(اسم ) ۱ - روان کننده ( آب و مانند آن ). ۲ - اجرا کننده انجام دهنده . یا مجری حکم ( قانون ) . کسی ( کسانی ) که حکم ( قانونی ) را بمرحل. اجرا در آورد ( در آورند ) .
هر حیوان وحشی که بچه ای بدنبالش باشد
هر حیوان وحشی که بچه ای بدنبالش باشد
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
صندوقچه ی فولادی که محل نگه داری اسناد یا وسایل دوخت و دوز ...
/mejri/ صندوقچه ی فولادی که محل نگه داری اسناد یا وسایل دوخت و دوز بوده است
مترادف و متضاد
جعبه، صندوق، صندوقچه
اجراکننده، اقدامکننده، عملکننده
فرهنگ فارسی ساره
گوینده
فرهنگستان زبان و ادب
{TV presenter, presenter , TV host, host} [سینما و تلویزیون] فردی که برنامۀ تلویزیونی را معرفی می کند یا اجراکنندۀ برنامه در طول مدت آن است
