معانی کلمه : مجتمع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
گردهمآینده؛ اجتماعکننده.
۱. محل اجتماع؛ جای گرد آمدن.
۲. مجموعهای از ساختمانها یا واحدها با کارکرد یکسان: مجتمع تجاری.
۱. محل اجتماع، جای گرد آمدن.
۲. مجموعه ای از ساختمان ها یا واحدها با کارکرد یکسان: مجتمع تجاری.
گردهم آینده، اجتماع کننده.
۲. مجموعه ای از ساختمان ها یا واحدها با کارکرد یکسان: مجتمع تجاری.
گردهم آینده، اجتماع کننده.
فرهنگ معین
(مُ تَ مَ) [ ع . ] (اِ.) محل اجتماع .
(مُ تَ مِ) [ ع . ] (اِمف .) گردآمده ، فراهم آمده .
(مُ تَ مَ ) [ ع . ] (اِ. ) محل اجتماع .
(مُ تَ مِ ) [ ع . ] (اِمف . ) گردآمده ، فراهم آمده .
(مُ تَ مِ ) [ ع . ] (اِمف . ) گردآمده ، فراهم آمده .
فرهنگ فارسی
گردهم آینده، اجتماع کننده، محل اجتماع، جای گرد آمدن
( اسم ) گرد آینده فراهم آینده : این جهان و عاشقانش منقطع اهل آن عالم مخلد مجتمع . ( مثنوی )
گرد آمده
( اسم ) گرد آینده فراهم آینده : این جهان و عاشقانش منقطع اهل آن عالم مخلد مجتمع . ( مثنوی )
گرد آمده
مترادف و متضاد
کلنی
انجمن، جمعیت، گروه، مجمع
۱. انجمن، جمعیت، گروه، مجمع
۲. کلنی
فرهنگ فارسی ساره
هماد، همتافت
