معانی کلمه : مجامعت
لغت نامه دهخدا
مجامعت . [ م ُ م َ ع َ / م ُ م ِ ع َ ](ع اِمص ) مأخوذ از تازی ، بغل خوابی با زن که چالش ونیوتش و گان و گایان و گایه و سکند نیز گویند. (ناظم الاطباء). جماع . وقاع . مواقعه . نیک . مباشرت . مباضعت . مضاجعت . مقاربت . بُضع. بضاع . مماسّه . ملامسه . نزدیکی . آرامش . همخوابگی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
فرهنگ عمید
۱. جمع شدن باهم.
۲. جماع کردن، هم بستر شدن با زن.
۲. جماع کردن، هم بستر شدن با زن.
فرهنگ معین
(مُ مَ عَ ) [ ع . مجامعة ] (مص م . ) هم بستر شدن ، جماع کردن .
فرهنگ فارسی
جمع شدن باهم، جماع کردن
۱ - ( مصدر ) جماع کردن مباشرت کردن : علی بن ابی طالب و عبدالله بن عباس و... گفتند : بمعنی مجامعت است . ۲ - ( اسم ) جماع آرمش : روا نباشد مرد را مجامعت زن ...
۱ - ( مصدر ) جماع کردن مباشرت کردن : علی بن ابی طالب و عبدالله بن عباس و... گفتند : بمعنی مجامعت است . ۲ - ( اسم ) جماع آرمش : روا نباشد مرد را مجامعت زن ...
مترادف و متضاد
جماع، زنا، مباشرت، نزدیکی، وطی، همآغوشی، همبستری
