مجالست. [ م ُ ل َ / ل ِ س َ ] ( ع اِمص ) همنشینی. ( غیاث ). همنشینی و معاشرت. ( ناظم الاطباء ). نشست و برخاست. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : و من بنده را بر مجالست و دیدار و مذاکرات و گفتار ایشان الفی تازه گشته بود. ( کلیله و دمنه ). نادان را از مجالست دانا... ملال افزاید. ( کلیله و دمنه ).به مطالعه کتب و مجالست اهل ادب پرداخت. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 337 ). به مجالست و مؤانست و منادمت ...
فرهنگ عمید
۱. همنشینی کردن، با کسی نشستن. ۲. همنشینی.
فرهنگ معین
(مُ لِ سَ ) [ ع . مجالسة ] (مص ل . ) همنشینی و معاشرت .
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) همنشینی کردن . ۲ - ( اسم ) همنشینی : ... و بروی خوب و خلق خوش ... و تبرک بمجالست ارباب ورع ... از ملوک عالم ممتاز گردانیده است .
مترادف و متضاد
همنشینبودن، معاشر بودن
معاشرت کردن، همنشینی کردن
آمیزش، مخالطت، معاشرت، همدمی، همنشینی
۱. آمیزش، مخالطت، معاشرت، همدمی، همنشینی ۲. معاشرت کردن، همنشینی کردن ۳. همنشینبودن، معاشر بودن