کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : مثمور
تلفظ بین المللی :
/mˈasmuːr/
تلفظ :
[m'asmu:R]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
کاظم اباد معموری
مأموریت داشتن
مأمور تحریک
مأمور مخفی
مأموریت راهبردی
مأموریت پذیر
مثاوره
مثبور
مخمور
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
مثمور. [ م َ ] ( ع ص ) بسیار. گویند مال مثمور و قوم مثمورون. ( منتهی الارب ). بسیار و فراوان. ( ناظم الاطباء ). بسیار. ( آنندراج ). مال مثمور؛مال بسیار برکت داده شده. ( از ذیل اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
بسیار
کلمات مرتبط
کاظم اباد معموری
مأموریت داشتن
مأمور تحریک
مأمور مخفی
مأموریت راهبردی
مأموریت پذیر
مثاوره
مثبور
مخمور
نظرات